۱۳۹۴ تیر ۱۷, چهارشنبه

عکاسی موبایل

دنیای عکاسی و سینما همیشه تحت تاثیر تکنولوژی بوده و ابزارها بارها به ظهور جریانها منتج شده اند.
ظهور دوربین 35 میلیمتری انقلابی در دنیای عکاسی حاصل کرد و سپس ظهور دوربین های کوچک لایکا و کداک عکاسی را بیش از پیش مردمی کرد و به کمک فتوژونالیسم و عکاسی خیابانی آمد و تاریخ نگاری تصویری را متحول کرد و پس از آن انقلاب دیجیتال دروازه های تازه دنیای تصویر را باز کرد.
و بر همین منوال امواج پیشرف در حال تکان دادن عالم هنر هستند . از نظر نگارنده موبایل موج جدید دنیای عکاسی را رقم خواهد زد. 
در سالهای گذشته شاهد رقابت تنگاتنگ سردمداران تکنولوژی بر سر تصاحب جایگاه بهترین دوربین موبایل و ابزار آلات مرتبط با آن بودیم که ما حصل اش پیشرفت های چشمگیر این عرصه  شد تا جایی که شرکت هایی همچون پاناسونیک از لنزهایی دارای سنسورهای بزرگ با  قابلیت اتصال به موبایل پرده برداری کرده اند و سیستم عامل های موبایل قابلیت پردازش فایل های خام را یافته اند! با این تفاسیر احتمالا در آغازِ پایان دی اس ال آرها هستیم. اما انقلاب عکاسی موبایل تنها به دوربین ختم نمی شود. ادوبی نسخه ویژه اندروید لایت روم را به بازار عرضه کرده، همچنین سایر تولید کنندگان نرم افزار به این حیطه ورود کرده اند که نشان از افق روشن این عرصه می دهد.
عکاسی موبایلی که گاها آن را «آی فتوگرافی» نیز می خوانند از نظر نگارنده به دو شکل می توان تحلیل کرد.
اول موبایلی که می خواهد جایگاه عکاسی کلاسیک را تصاحب کند و دوم موبایلی که می خواهد مردمی باشد و به گمان من گاهاٌ ادامه دهنده راه لوموگرافی است.
با این تفاسیر باید به این سوال اساسی پاسخ داد که چرا عکاسی موبایل مهم است؟
۱- یقینا در این لحظه هنوز موبایل جایگاه عکاسی کلاسیک را تصاحب نکرده اما چیزی به تصاحب این جایگاه نمانده فقط باید کمی منتظر این تکنولوژی ارزان و با کیفیت ماند. هر چند که با گشتن در گالری های آنلاین به تصاویر خیره کننده ای بر می خوریم که فقط فرق آنها با یک عکس حرفه ای در سایز است.
سونی از حامیان اصلی این صنعت هر ساله جوایز متعددی را به عکاسان موبایل اهدا می کند یا «جایزه جهانی عکاسی موبایل» که با نگاهی گذرا به نمایشگاه آنلاین آن به سختی می توان باور کرد که چنین توان پردازشی در همین موبایل های ساده در دست ما نهفته باشد. پس بد نیست با ابزار فردایمان آشنا شویم.
۲-امروزه دوربین مثل قلم در دستان هر شهروندی یافت می شود. شهروندان قبل از هر عکاس\خبرنگاری در لحظه حادثه وجود دارند و انفجار روایات شهروندان راه را برای برداشت های شخصی و تفاسیر به مطلوبِ خبرگزاری ها می بندد و به نظر من این سیل تصاویر حقیقت گو می ارزد به بهای سنگین نابودی بخشی از فتوژورنالیسم! 
۳- عکاسان، ابزارها و شبکه ها و تعاریف جدید عکاسی موبایل را اگر در نیابیم بی شک عدم انعطافمان ما را به حاشیه خواهد راند. و شاید اگر همین الان به دنیای جدیدمان نگاهی نیندازیم روزی خواهیم فهمید که زمان زیادی را بیهوده هدر داده ایم.
۴- برای پروژه ای به تعداد زیادی عکاس نیاز داشتم که هر کدام تعداد زیادی تصویر باید تحویل می دادند. هیچکدام عکاسی نمی دانستند اما مطمئن بودم که خلاقیت مورد نظر را دارند. یقینا رسیدن به این مهم تا قبل اختراع موبایل های هوشمند امری بسیار دشوار بود.

به امید روزهای خوش :-) 

۱۳۹۲ مهر ۲۲, دوشنبه

ابتدا به ساکن

«برای اینکه آدم از انتقاد بگریزد،کافیست کاری نکرده،واساسا کسی نباشد.» البرت هوبارد
می گن هر کس رو می خوای نابود کنی اول ازش انتقاد نکن دوم اسمش رو نبر! 
این مقدمه رو لازم دیدم برای نمایشگاه دوست خوبم بهنام ذاکری با عنوان "ابتدا به ساکن" که اولین نمایشگاه انفرادی ایشون، متشکل از مجموعه عکسی سیاه و سفید تحت همین عنوان بود.
نکته ای که از بدو ورود جلب نظر می کرد نوشته آقای حسن بردال درباره نمایشگاه و آخرین چیزی هم که مخاطب می دید با توجه به چیدمان آثار، استیتمنت مجموعه می شد(مگر اینکه شخصی به عنوان راهنما محل شروع رو نشون می داد) و هنوز برای من جای سوال داره که آیا این سنت شکنی عمدی بوده یا سهوی!(هر چند که در بیانیه مجموعه نوشته بود این آثار فاقد ترتیب و وجه روایی هستند و موضوع انتها بودن بیانیه رو پیچیده تر می کنه!!)
در استیتمنت از عنصر زمان به عنوان مخرب و از عکس به عنوان ناجی یاد می شه(نقل به مضمون)، موضوعی که به اعتقاد بنده از نخستین روز زایش عکاسی تا به امروز قسمی جدا نشدنی در ذهن قریب به اتفاق عکاسان آماتور و حرفه ای بوده و بهنام نیز مثل سایرین دغدغه خود پنداشته.
سوژه، خانه پدری (مکان شکل گیری رویاهای وی از کودکی تا کنون)
او نداشتن فرصت عکاسی در کودکی رو ناراحت کننده بیان می کنه و می خواد هر چه سریعترعنصر ویرانگر، یعنی زمان رو به دام انداخته و کودکی و بزرگسالی رو در زوایای نایافته خانه با دید عکاسانه کنونیش به تصویر بکشه. اما این ابژه که با تفاسیر بالا و بر خلاف نظر برخی دوستان تازگی و نو آوری درون خودش نداره گاه با ضعف تکنیکی(نظر شخصی بنده) همراه شده و اون رو از سطح یک نمایشگاه انفرادی به یک پروژه دانشجویی قابل بازبینی تنزل داده. مشاهدات من با در نظر گرفتن بیانیه نمایشگاه، اون انتظاری رو که داشتم بر آورده نکرد. هر چند با توجه به تلاشگری و پیگیری های شخصی چون بهنام مطمئن هستم در آینده شاهد کارهایی در خور توجه از او خواهیم بود. البته ترکیب بندی برخی آثار رو می شه از نقاط قوت نمایشگاه اسم برد
پی نوشت: پیشاپیش از تفکر منعطف و انتقاد پذیر بهنام ذاکری عزیز تشکر می کنم. :)

۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

پیشکسوتان پارکور ;)

یه روزی از این بچه های پر انرژی به عنوان پیشکسوتان پارکور هرمزگان یاد می شه  و از معصومه کوچولو که الان نفر اول سن خودش هست.

 لحظاتی قبل از زمین خوردن معصومه; نکته قابل توجه جسارت معصومه در تمرین و شجاعتش در زمین خوردن بود که واقعا قابل تحسینه




استاد یا کار بلد اعظم ;)

۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه

چرا کسی به موزه توجه نمی کند؟

در استانی(هرمزگان) زندگی می‌کنیم که نه کامل بلوچ است و نه کاملاً عرب و نه بوشهری. بلکه فرهنگ منحصر به فرد خودش را در خطه‌ای کوچک آن هم با اندکی تنوع داراست. موسیقی‌اش الهام‌بخش خلیج نشینان و دریایش یکی از غنی‌ترین دریاهای جهان و لنج سازی‌اش جزء میراث بشری و معماری اصیلش فخر اعراب و ناخداهایش شهره زبردستی و غذایش دارای طرفداران بسیار اما فاقد حتی یک موزه برای حفظ نیمی از این فرهنگ
پی نوشت: یک موزه مردم‌شناسی و یک موزه آب تأسیس کرده‌اند که هر کدام مدت‌هاست به حال خودشان رها شده و از طرفی جامعیتی به هیچ وجه ندارند
پی نوشت2: فقط خواستم اشاره‌ای گذرا به گوشه‌ای از فرهنگ هرمزگان بکنم. از قلم افتادن بسیاری چیزها را بر من ببخشایید.

۱۳۹۲ شهریور ۱, جمعه

هر کسی به نوع خودش

راستی چرا در گوشه ای از دنیا که مردمش بیشتر داستانهای علمی تخیلی می شنون هر از چند گاهی عده ای ادعا می کنن که یوفو (بشقاب پرنده) دیدن و در گوشه ای دیگه که مردمش داستان های جن و پری بیشتر می شنون عده ای ادعا می کنن که جن و بختک و چه چه دیدن!
خب سلیقه ست دیگه هر کسی یه جورش رو دوست داره اما در نهایت همشون چیزایی رو می بینن که زیاد درباره شون شنیدن

۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه

هیس، دخترها فریاد نمی زنند

درباره فیلم "هیس، دخترها فریاد نمی زنند" فقط می تونم بگم گاهی اوقات آدم های خیلی با شعوری پیدا می شن که ضرورت اصلاح از پایین رو به خوبی درک می کنن و دانسته، از این منظر رسوندن حرف خودشون به کف جامعه رو به نظر منتقدین  ترجیح می دن.

۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

دوزخ

از درون من راهی است به سوی پیوند با مردم گمشده
از درون من راهی است به سوی شهر اندوه
کتیبه در ورودی جهنم

ناله و زاری و غریوشیون در آسمان بی تاره طنین انداز شده
گویی این صداها از ازل دلیل مویه های من بوده است.
دانته، کمدیه خدایان

به تازگی کتاب مجموعه آثار عکاس بزرگ، جیمز نوچوی را با عنوان "دوزخ" خریداری کرده ام. اما از شدت بهت و حزن نمی توانم تا آخر عکس ها را نگاه کنم.

پی نوشت: این مطلب را دیر زمانی نوشته بودم اما حالا بعد از گذشت حدود یکسال هنوز حتی یک فصل کتاب را هم تا آخر ندیده ام. :|
لعنت به دنیای ما آدم ها

۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

كنيز و خاتونِ پهنه هنر

در باب خطر جهل سخن‌ها رانده‌اند و گفتارها نقل است اما خطرناك تر از جهل، علم ناقص را گفته‌اند. نادان با حملِ بر ناداني در پي كشف مي رود اما ناقص العلم با دانش ناقص دچار ژست شده و گمراه می‌کند، نشانی اشتباه می‌دهد و فاجعه می‌آفریند و خدا می‌داند تا كي بر طبل پاره خود می‌کوبد.
حتماً داستان معروف مولانا راجع به خاتون و كنيز را شنیده‌اید كه كنيز بر كار كوچك خود احاطه داشت اما خاتون به خاطر عجله با علم ناقص خود اقدام به نزديكي با الاغ كرد و در دم جان سپرد
ای ز من دزدیده علمی ناتمام * ننگت آمد که بپرسی حال دام
بيت بيت اين حكايت شده حال و روز دسته ايي در عالم فرهنگ ما. از شخصي می‌پرسم نظر خودت راجع به اثرت چيست؟ هدفت چه بود؟ می‌گوید: من راجع به اثرم حرف نمی‌زنم.
انگشت به دهان می‌پرسم دليلت چيست؟ درحالی‌که بادي در گلو انداخته پاسخ می‌دهد: هر جا نگاه كردم ديدم هنرمندان معروف درباره اثر خود حرف نزدند (اين اعتمادبه‌نفس را در حالي دارد كه، رزومه‌ی كاريش از تعداد انگشتان يك دست هم فراتر نمي رود)
در كودكي خصيصه تقليد را به اجداد تكامل نیافته‌مان ربط می‌دادند.
و البته حضرت مولانا نيز در همان حكايت معروف می‌فرمایند: ظاهر صنعت بدیدی ز اوستاد * اوستادی برگرفتی شاد شاد
می‌گفتند هنر بايد بر شعور استوار باشد و صد البته خالق هنر نيز بايد از اندك شعوري برخوردار بوده تا آن را پشتوانه كار خود كند. نمی‌دانم بر سر هنري كه صاحب اثر، پاسخ پرسشگران را هم تقليد كرده و با ژست عصاره آن را مانند طوطي بلغور می‌کند چه خواهد آمد!!!! (اميدوارم مانند پايان داستان مولانا علم ناقص باعث پارگي اندام تحتاني و مرگ فوري نشود)
براي آن دوست مثال آوردم، از "اصغر فرهادی‌ها" و "کیارستمی‌ها " و "فرساتي ها" گرفته تا "مقيم نژادها" و" سالوادر دالی‌ها"، از نويسندگاني و شاعراني به عظمت "شاملو" و "اخوان ثالث" گرفته تا "دولت‌آبادی‌ها" و "گابريل گارسيا ماكزها" و... (اميدوارم نام و نشاني از آن‌ها شنيده داشته باشد) و گفتم به الله كه تمام این‌ها راجع به تار و پود اثر خود نظر داده‌اند، نقد شنیده‌اند و پاسخ داده‌اند حتي در باب دفاع از اثر خود كتاب نوشته‌اند. (نمی‌دانم، شايد اين دوست گرامي كه مثل او زياد هم هست تنها از همان كسي كه طوطی‌وار بلغورش می‌کند حرف‌شنوی داشته باشد)
مخلص كلام
هر چه گشتم تا ببينم اين برداشت از كجا (به جزء تقليد صرف) نشأت می‌گیرد اثري نيافتم جزء برداشت ناقصي از يك تئوري.
اين تئوري كه اولين بار توسط "رولان بارت" بيان شد 3 بخش داشت كه هسته اين تئوري را تشكيل می‌داد و معروف‌ترین قسمت آن كه به دليل خوش لفظ تر بودن، مقبول اين جماعت شده! از اين قرار بود، " تولد خواننده باید به بهای مرگ مؤلف صورت پذیرد "
تا اينجا گويا هنربند عزيز ما درست می‌گفت اما اين تئوري دو وجه ديگر هم داشت.
2. " متن بافتی از نقل‌قول‌هاست كه از مراكز فرهنگی بیشماری اقتباس شده‌اند": 3. " زبان است كه سخن می‌گوید، و نه مؤلف"
شما نمی‌توانید تفكری بی‌زبان داشته باشید. •بنابراین زبان فعال است: سخن می‌گوید. نشانه‌ها به جای آنكه منفعلانه، آینه معانی باشند، آن‌ها را تولید می‌کنند. (ص 271)
اين تئوري در نقد رمانتيسيسم بيان شده و از مرگ مؤلف به معني سقط شدن يا لال شدن (دور از جان شما) سخن نمی‌گوید بلكه می‌گوید اثر، با هر بار ديده شدن می‌تواند دوباره زاده شود بدون اينكه نياز به مؤلف باشد. اما اين به معني بی‌زبان بودن مؤلف نيست بلكه هنوز مؤلف بعد از مرگش مخاطب اول اثرش است و می‌تواند نظر دهد. مسلماً اثر او به مانند وحي نازل نشده كه نقشي در آن نداشته باشد و حتماً همان‌گونه كه در همين تئوري نيز بیان‌شده شما نمی‌توانید تفكري بی‌زبان داشته باشيد بلكه فقط این بار بر خلاف قديم به مخاطب اجازه می‌دهید برداشت خود را نيز داشته باشد
اما مخاطب هنوز می‌تواند براي زايشي ديگر از اثر به تأویلات دست بزند و تأویل دقیقاً همان سواليست كه از مخاطب اول پرسيده می‌شود. با تأویل می‌توان مؤلف را نقش قبر كرد اما اين موضوع بر حق مخاطب كه اجازه برداشت‌های گوناگون بدون در نظر گرفتن مؤلف، را نخواهد گرفت (تاكيد می‌کنم براي ديدن اثر نيازي به مؤلف نيست). مؤلفی كه حالا به عنوان مخاطب اول مورد پرسش قرار می‌گیرد در واقع نقش مسیریاب در راه نبش قبر مؤلف و يا تأویل به عهده می‌گیرد
براي اطلاعات بيشتر و بحث تفصيلي درباره اين تئوري و موضوع امروزمان شما را ارجاع مي دهم به خلاصه ايي از مقاله رولان بارت به زبان فارسي

۱۳۹۲ مرداد ۸, سه‌شنبه

Zarrock band

گروه زاراک یه گروه پاپ راک هرمزگانی هست و اسمش تشکیل شده از راک و زار که نوعی موسیقی بندرعباسی هست.اما این نام  زیاد به سبکشون به عنوان یه گروه تلفیقی اشاره نداره و بیشتر به جغرافیایی که ازشون برخواستند اشاره می کنه.
ویدئویی که براتون گذاشتم در واقع اولین ویدئویی هست که من با دوربینم گرفتم. این دوستان در حال خوندن یکی از قدیمیترین و شاید خاطره انگیز ترین آهنگ های هرمزگانی به سبک پاپ راک هستند. هر چند که در قسمتی سولوی کار رو خراب می کنن اما فکر نمی کنم از زیبایی کار کم شده باشه :)

۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه

از یه جایی به بعد دیگه نمی شه به تغییر آدما فک کرد. فقط باید درباره انتخاب کردنشون فک کرد. هم فرسودگی کمتری داره، هم مقرون به صرفه تره.. یعد از چند وقت که این روش رو امتحان کردی به خودت می گی چرا از اول این کار رو نکرده بودم